بسمه تعالی
ای دل ز راز بسته ی خود پرده بر مدار


بیهودگی بس است زبان را نگاهدار


کس در زمانه رفع خمارت نمی کند


در اندرون بسوز و مکن رازت آشکار


بهتر تو را ز ظلمت شب نیست سالکا


تنها تویی و باده و چشمان مست یار


داری دو شیشه فرصت مستی ز کف مده


سوزد رقیب چونکه شدی مست و بیقرار


تنها خوش است و بی خبری در مقام امن


زیباست , نور ماه به هجران و شام تار


بر یار هر چه هست ....