بسمه تعالی
عاقل جنان بخاطردنیانمیدهد

دل چون مگس به کاسه حلوانمیدهد

بااینکه شهره بودجمال عروس مصر

یوسف عنان به دست زلیخا نمیدهد

عاشق چانچه خواست زمعشوق کام خویش

دل رابه چشم بی سروبی پا نمیدهد

باشدطبیب درد،فراوان ولی یکی

درنسخه اش شفاچومسیحانمیدهد

بلبل به باغ رفت،به شوق لقای گل

آوای زاغ ،روح گل احیانمیدهد

چون پاک بوددامن لیلی حمیده گشت

مجنون که دل به لیلی رسوانمیدهد

رستم زغیظ سینه سهرابعدهدازملیحه تن به تماشانمی راشکافت

داروی بعدمرگ،مداوانمیدهد

قبل ازوقوع،فکرعمل شرط زندگیست

کس راغرور،رتبه والانمیدهد

محتاج داغدارداراین بی ثبات دیر

بعدازملیحه تن به تماشانمیدهد